درباره ما
ده سال پیش سال۹۵ بعد از دست دادن همسر عزیزم ؛ تصمیم گرفتم رو پای خودم بایستم و زندگی خودمو دخترمو با تلاش بسازم سخت بود خیلی سخت
سختیش بیشتر اینجا بود که خانواده مخالف بودن کار کنم و میگفتن حمایتت میکنیم نمیخاد کار کنی ...
ولی من سرسخت تر از این حرفا بودم 😁✋️بعد از چهلم همسرم رفتم شرکت خیلی برام سخت بود چون من هرگز سابقه کار بیرون از خونه رو نداشتم ۵ صبح میرفتم ۵ عصر برمیگشتم با روحیه داعون وخستگی جسمی زیاد روز وشب رو نمیفهمیدم واقعا
۹ ماه گذشت شرکت بخاطر کمبود مواد اولیه تعدیل نیرو کرد ومن بیکار شدم اذر ماه ۹۶.
اولین سالگرد همسرم بهمن ۹۶ بود ومن دوماه بود که بیکار شده بودم خدارو سکر خانوادم خیلی حمایتم میکردن ولی من دوست داشتم روی پای خودم باشم و قطعا که بدون کمکشون هیچ بودم
بود.بعد سالگرد تصمیم گرفتم شیرینیهای مخصوص قزوینو درست کنم چون بلد بودم و همیشه برای خودمون درست میکردم ؛ تلفن رو برداشتم و به همه کسانی که میشناختم زنگ زدمو پیام دادم گفتم میخوام شیرینی عید درست کنم و وهر چی مامانم گفت سخته نکن من زیر بار نرفتم گفتم فقط ۵۰ کیلو سفارش میگیرم همون شب اول ۵۰ کیلو سفارش گرفتم ولی زیاد شد رسید به ۷۰۰ کیلو 😍
ودقیقا ۲۰ روز مونده بود به عیدد ومن بودم واین همه سفارش🤯
ولی با کمک خواهرم ومادرم ودوستام... از پسش براومدم
نگم که چقدررر خوشمزه شده بود و هر کی خریده بود بازم میخواست😂
بعد عید چون بازار شیرینی دیگه داغ نبود تصمیم گرفتم سرویس مدارس بشم..
ماشین ۲۰۶ صفر داشتم ۶ ماه بود که خریده بودمش فروختمش و یه تاکسی گرفتم برای سرویس مدرسه 🚖
از اونجا که همیشه عاشق اشپزی بودم ودوست داشتم به بچم غذاهای سالم بدم همیشه برای پارمیدا کالباس درست میکردم که آموزشش رو از گوگل گرفته بودم بسرم زد آموزش ببینم سوسیس وکالباس رو و سفارش بگیرم یه آموزش مجازی گرفتم ولی همچنان سرویس میرفتم یکسال بعد گفتم ادویه بگیرم وشروع کنم به تولید
نگم از شب اولی که ۲ کیلو سوسیس زدم تمام زندگیم وخودمو شدیم خمیر چون باقی داستم پر میکردم😂از سوسیسهایی که زدم برای دوستم بردم اولین مشتریم شد ودستش خیلی برای سبک بود همینطور معرفی شدم به بقیه وخدارو شکر روبروز مشتریام اضافه میشدن و مشتری پشت مشتری🥹ولی من همچنان با ماشین کار هم میکردم ودم عید باز سفارش شیرینی میگرفتم خلاصه نگم از خستگیام براتون سرویس میبردم بعدش تولید سویس وکالباس گاها بعضی وقتا تا خود صبح طول میکشید و تو ۲۴ ساعت شاید من نیم ساعت فقط میخوابیدم ودم عید هم کار شیرینی به این دوتا اضافه میشد
اوایلش چون ابزار و دستگاهشو نداشتم خیلی سخت بود ولی برام لذت بخش بود چون اشپزی رو خیلی دوست داشتم ودارم
ولی سفارشا زیاد که میشد اذیت میشدم
به دوستمم میگفتم میومد کمک
گاهی تا صبح طول میکشید و صبح هم باید میرفتم برای سرویس مدرسه 🙂😂
اما یه چیزیو بگم اینکه اینهمه مشتری وفادار داشتم که تبلیغمو به بقیه میکردن این بود که هم خوش قول بودم هم کیفیتم هر روز بیشتر میشد
تا اینکه دستگاه های مورد نیازمو با کمک داداشم کم کم خریدم و اموزش هم دیدم و جدی تر کارمو ۷سال پیش استارت زدم
سفارشات اینقدر زیادشد که تصمیم گرفتم دبگه سرویس نرم چون نمیرسیدم واقعا بعد ۳ سال کار سرویس رو گزاشتم کنار وسفت وسخت چسبیدم به سفارشات
تو خونه تولید داستم هفته ای ۱۰۰ کیلو دوستم کمکم بود کم کم به نمایشگاه معرفی شدم ومحصولاتم رو بروم نمایشگاه اونجا هم مشتریای جدید اومدن وهمینطور هرروز کسب وکارم پیشرفت میکرد تصمیم گرفتم یه اسمی برای مجموعه کوچیکی که داشتم انتخاب کنم با همفکری دورو بریام اسم اناسیس رو که دوستم انتخاب کرده بود خیلی پسندیدم وگذاشتم رو محصولاتم🥹اناسیس کم کم اینقد بزرگ شد که از همه جای ایران سفارش داشت ولی مشکل ارسال داشتیم خلاصه از اونجایی که من خیلی تو کارم مصمم هستم خلاصه پستی رو پیدا کردم که قبول کرد محصولات مارو درب منزل تحویل بده و به ابن ترتیب محصولات رو خیلی بهداشتی داخل باکس یخ به همراه یخ خشک بسته بندی میکردیم وبه همه جای ایران از شمال تو جنوب از شرق تا غرب میفرستادیم
ولی خب دیگه واقعا این حجم از تولید توی خونه خیلی سخت شده بود داداشم گفت بیا معازه بزن گفتم خیلی میترسم که نتونم گفت تو بیفت جلو خدا کمکت میکنه منم هستم این شد که فروشگاهمو اسفند ۴۰۳۱ راه اندازی کردم و عیر از مشتری حصوری باز هرروز ارسال داشتم نمایشگاه میرفتم هرماه وهمینطور خیلی از مستریای خوبم به عشق محصولات اناسیس لز راه های دور حصوری می اومدن
همه چی خوب پیش میرفت تا جنگ ۱۲ روزه پیش اومد همه کسب وکارها بشدت آسیب دید اناسیس هم مستثنی نبود به هر زحمتی بود دوباره پیج رو سرپا کردیم ودوباره شروع کردم که اینبار شرایط خیلی بدتری پیش اومد که هنوز هممون درگیرش هستیم